خرید بک لینک
واقعا این شعر حق داره که میگه سکوت میکنم که این سکوت منطقی تره..

من حتی دلم نیومد بدون تو برم فیلم چهارراه استانبول رو ببینم..چون باهم حرفشو زده بودیم و دلم میخواست باهم ببینیم..من هربار که ازت پرسیدم برم فلان جا یا نه،از ته دلم پرسیدم و اگه میگفتی نرو،نمیرفتم واقعا.اینکه امروز بعد چند روز تعطیلی اومدی فکر کردم اومدی که باهم باشیم..فکر کردم امروز رو باهم هستیم...نگو اگه من بگم نمیری...بگو من دلم میخواد برم اینجا رو...این با گفتن قبلی فرق داره.اینقد شعور دارم که درک کنم تو رو و بفهمم که مسابقه یه روزه و دوست داری پیش دوستهات باشی..وگرنه نه ناهار برام مهمه نه غذا..خودتم میدونی...اینکار مث این بود که شما بیای خونه ما و من بگم دارم با دوستهام میرم بیرون...اینقد بودن با تو رو دوست دارم...دلم نمیخواد اصلا...من حسودم آقا جووون...اصلا توقع داشتم امروزت مال من باشه...الکی نگو من بگم نمیری یا من بگم میری...دیگه هیچی نمیگم..دیگه میگم هرجور خودت دوست داری...خوبه بی تفاوت باشم؟آره؟خوبه؟

برچسب: نویسنده: شیدا کریمیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 2:54

صفحه بندی